![]() |
![]() |
|
| بشنو باور نکن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 3:11 توسط یرمیس |
|
|
دانته بزرگ ترین واقع گرا
غورغور غوکها در شبانگاه، و
تقريباً هر سطر از شعر با انرژي و تقلا پيچ و تاب ميخورد. «شعرِ دانته کشمکش دايمي با ابژهاي است که مستلزم فُرم است، کشمکشي سخت با موضوعي سخت.» در مجموع، «واقعيت و خواست، نظم و اقتدار با صلابتِ ابرانسان» جوهرِ سبکِ «کمديا» را پديد ميآورد.
در حقيقت «کمدي الاهي» عکسي از زندهگيي زميني است. جهانِ انساني با تمام گستره و ژرفاي خود در ساختارِ جهان بعد از مرگ گِرد ميآيد و همانجا ميماند: کامل، بدون تحريف، با اينهمه محاط در نظمي ازلي؛ بينظميي امورِ زميني پنهان نميماند يا کاسته و غير مادي نميشود، بلکه با وضوحِ تمام حفظ ميشود؛ با پايهي محکمي در طرحي که آنرا در بر ميگيرد و تا فراز همهي احتمالات بالا ميکشد. آموزه و فانتزي، تاريخ و اسطوره همچون يک کلافِ سردرگم در هم تنيدهاند ... همين که آدمي از پس مرور کلِ کتاب برآيد، صدها بند، با قافيههاي درخشان و تقيد و رهاييي بيوقفه، سبُکيي روياگونهي کمالي را بر ملا ميکنند که مثل رقصِ موجودات غيرزميني بر فراز سرِ ما در پرواز است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 15:58 توسط یرمیس |
|
|
بر ما بنما شبی نظر
آواز شو
من بر تر از اندیشه ام تکرار را رخست زدم تا در میان انعکاس انکار را جرعت دهم
بنگر میان آینه تصویر من تا باز گو مکر و فریب را کند در فاصله بی محتوا بی های هو بی های هو
ای دل فریب عشق را در ابتدا خوردی بدان معصوم هم نادان شده در یک نگاه در یک سبو
ما در جهان آواره ایم مدیون یه ایینه و چند تکه نان و سایه ایم
مایی که در آغاز راه بودیم کنون ... "" در انتهای چاره ایم
اینجا زمان در راس نیست در انتها است در بی خودی است
یک روز بودیم همچو داد حالا سکون و ساکتی است
تغییر کن در لابه لای حرف ها بنگر ببین تدبیر کن
با ما برقص آغاز شو در یک مسیر گستاخ شو شو شو بشو آواز شو در را بکوب و بعد آن تکرار و باز تکرار شو
صف شو بکش بالای شهر خط شو بزن بر روی چند قلب و نگاه و بغض و ننگ ننگ ننگ
حسن هوشیار ــــ عدم عمر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 3:26 توسط یرمیس |
|
|
از منزل کفر تا به دين يک نفس است وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
خیام
برخیز با دل به سخن گوش نما ای احساس والا تو مپندار که هست این ابراز در وسعت ما فعل لجاجت گم شد صد ناز و کرشمه صد حیا قافل شد ما در پی معشوق دویدیم همه عمر معشوق طبیعت زده بر پا " همه عمر باز آی که در طبع جهان عریانی است قافل تو مشو که هر چه هست عصیانی است این جا که جهان به نام آن دام زدند یک تکه علاج و یک عدم نادانی است سید حسن هوشیار ــ عدم عمر
و می خواهیم تمام حادثه را گردن یک سایه بیندازیم اما بت درون که می داند
چقدر بیان گر و خموش گزین شده ایم
حسن هوشیار
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 2:23 توسط یرمیس |
|
|
ماده ی ۱۱ - ۱۲ - ۱۳ - ۱۴ - ۱۵ و ۲۵ رو خوب بخونید
متن کامل اعلاميه جهانی حقوق بشر
از آنجائيکه شناسائی حيثيت ذاتی کليه اعضای خانواده بشری و حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادی و عدالت و صلح را در جهان تشکيل میدهد،
بعلاوه هيچ تبعيضی به وجود نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سياسي، اداری و قضائی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه اين کشور مستقل، تحت قيمومت يا غير خود مختار بوده يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد
ماده پنجم احدی را نمیتوان تحت شکنجه يا مجازات يا رفتاری قرار داد که ظالمانه و يا بر خلاف انسانيت و شئون بشری يا موهن باشد. ماده ششم هر کس حق دارد که شخصيت حقوقی او در همه جا بعنوان يک انسان در مقابل قانون شناخته شود ماده هفتم همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار باشند، همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی که ناقض اعلاميه حاضر باشد و بر عليه هر تحريکی که برای چنين تبعيضی بعمل آيد بطور تساوی از حمايت قانون بهرهمند شوند. ماده هشتم در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق بوسيله قانون اساسی يا قانون ديگری برای او شناخته شده باشد، هر کس حق رجوع مؤثر به محاکم ملی صالحه را دارد ماده نهم احدی نمیتواند خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد شود. ماده دهم هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوايش به وسيله دادگاه مستقل و بی طرفی، منصفانه و علناً رسيدگی بشود و چنين دادگاهی درباره حقوق و الزامات او يا هر اتهام جزائی که به او توجه پيدا کرده باشد اتخاذ تصميم بنمايد. ماده يازدهم ١ـ هر کس که به بزهکاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتيکه در جريان يک دعوای عمومی که در آن کليه تضمينهای لازم برای دفاع او تأمين شده باشد تقصير او قانوناً محرز گردد. ٢ـ هيچ کس برای انجام يا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب، آن عمل به موجب حقوق ملی يا بينالمللی جرم شناخته نمیشده است محکوم نخواهد شد، بهمين طريق هيچ مجازاتی شديد تر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق میگرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد. ماده دوازدهم احدی در زندگی خصوصي، امور خانوادگي، اقامتگاه يا مکاتبات خود نبايد مورد مداخلههای خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نبايد مورد حمله قرار گيرد، هر کس حق دارد که در مقابل اينگونه مداخلات و حملات مورد حمايت قانون قرار گيرد ماده سيزدهم ١ـ هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نمايد ٢ـ هر کس حق دارد هر کشوری از جمله کشور خود را ترک نموده يا به کشور خود باز گردد ماده چهاردهم ١ـ هر کس حق دارد که در برابر تعقيب، شکنجه و آزار پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای ديگر پناه اختيار کند ٢ـ در موردی که تعقيب واقعاً مبتنی بر جرم عمومی و غير سياسی يا رفتارهای مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نمیتوان از اين حق استفاده کرد ماده پانزدهم ١ـ هر کس حق دارد که دارای تابعيت باشد ٢ـ احدی را نمیتوان خود سرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد ماده شانزدهم ١ـ هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هيچگونه محدوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت، يا مذهب با همديگر زناشوئی کنند و تشکيل خانواده دهند، در تمام مدت زناشوئی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در کليه امور مربوط به ازدواج، دارای حقوق مساوی میباشند ٢ـ ازدواج بايد با رضايت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود ٣ـ خانواده رکن طبيعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود ماده هفدهم ١ـ هر شخص منفرداً يا بطور اجتماع حق مالکيت دارد ٢ـ احدی را نمیتوان خود سرانه از حق مالکيت محروم نمود ماده هيجدهم هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود، اين حق متضمن آزادی تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادی اظهار عقيده و ايمان میباشد، و نيز شامل تعليمات مذهبی و اجرای مراسم دينی است، هر کس میتواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً بطور خصوصی يا بطور عمومی برخوردار باشد ماده نوزدهم هر کس حق آزادی عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد ماده بيستم ١ـ هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعيتهای مسالمت آميز تشکيل دهد ٢ـ هيچ کس را نمیتوان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد ماده بيست و يکم ١ـ هر کس حق دارد که در اداره امور کشور خود، خواه مستقيماً و خواه با انتخاب نمايندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جويد ٢ـ هر کس حق دارد با تساوی شرايط، به مشاغل عمومی کشور خود نائل آيد ٣ـ اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است، اين اراده بايد بوسيله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و بطور ادواری صورت میپذيرد، انتخابات بايد عمومی و با رعايت مساوات باشد و با رأی مخفی و يا طريقهای نظير آن انجام گيرد که آزادی رأی را تأمين نمايد ماده بيست و دوم هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است بوسيله مساعی ملی و همکاری بينالمللی حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصيت او است با رعايت تشکيلات و منابع هر کشور بدست آورد ماده بيست و سوم ١ـ هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نمايد، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بيکاری مورد حمايت قرار گيرد ٢ـ همه حق دارند که بدون هيچ تبعيضی، در مقابل کار مساوی، اجرت مساوی دريافت دارند ٣ـ هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضايت بخشی ذيحق میشود که زندگی او و خانوادهاش را موافق شئون انسانی تأمين کند و آنرا در صورت لزوم با هر نوع وسائل ديگر حمايت اجتماعی تکميل کند ٤ـ هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و در اتحاديهها نيز شرکت کند ماده بيست و چهارم هر کس حق استراحت و فراغت و تفريح دارد و به خصوص محدوديت معقول ساعات کار و مرخصیهای ادواری با اخذ حقوق را ذيحق میباشد ماده بيست و پنجم ١ـ هر کس حق دارد که سطح زندگانی او سلامتی و رفاه خود و خانوادهاش را از حيث خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تأمين کند و همچنين حق دارد که در مواقع بيکاري، بيماري، نقص عضو، بيوگی، کهولت سن يا در تمام موارد ديگری که بعلل خارج از اراده انسان وسائل امرار معاش از دست رفته باشد از شرايط آبرومندانه زندگی برخوردار شود ٢ـ مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی برخوردار شوند، کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج بدنيا آمده باشند، حق دارند که همه از يکنوع حمايت اجتماعی برخوردار شوند ماده بيست و ششم ١ـ هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهرهمند شود، آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعليمات ابتدائی و اساسی است بايد به صورت رايگان باشد، آموزش ابتدائی اجباری است، آموزش حرفهای بايد عموميت پيدا کند و آموزش عالی بايد با شرايط تساوی کامل بروی همه باز باشد تا همه بنابر استعداد خود بتوانند از آن بهرهمند گردند ٢ـ آموزش و پرورش بايد طوری هدايت شود که شخصيت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزاديهای بشر را تقويت کند، آموزش و پرورش بايد حسن تفاهم، گذشت و احترام عقايد مخالف و دوستی بين تمام ملل و جمعيتهای نژادی يا مذهبی و همچنين توسعه فعاليتهای ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهيل نمايد ٣ـ پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند ماده بيست و هفتم ١ـ هر کس حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند، از فنون و هنر ها متمتع گردد و در پيشرفت علمی و فوائد آن سهيم باشد ٢ـ هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمي، فرهنگی يا هنری خود برخوردار شود ماده بيست و هشتم هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماعی و بين المللی حقوق و آزاديهايی را که در اين اعلاميه ذکر گرديده است تامين کرده و آنها را به مورد عمل گذارد ماده بيست و نهم ١ـ هر کس در مقابل آن جامعهای وظيفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصيت او را ميسر سازد ٢ـ هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزاديهای خود فقط تابع محدوديتهايی است که بوسيله قانون منحصراً به منظور تأمين شناسائی و مراعات حقوق و آزاديهای ديگران و برای رعايت مقتضيات صحيح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در شرايط يک جامعه دموکراتيک وضع گرديده است ٣ـ اين حقوق و آزاديها در هيچ موردی نمیتواند برخلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد ماده سیام هيچيک از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوری تفسير شود که متضمن حقی برای دولتی يا جمعيتی يا فردی باشد که بموجب آن بتواند هريک از حقوق و آزاديهای مندرج در اين اعلاميه را از بين ببرد يا در راه آن فعاليتی انجام دهد
شیر خورشید چگونه به روی پرچم ایران گذاشته و برداشته شد
این عکس رو چند روز پیش تو موزهء واشینگتن گرفتم. اشتباه نکنید، آرم مقدس نظام جمهوری اسلامی نیست! که توی تمام سالهای مدرسه و دانشگاه از تقدسش برامون میگفتن. این آرم "سیکها"ی هندیه که اجداد بنیانگذار جمهوری اسلامی هستند. وقتی اینو توی موزه دیدم خشکم زد و حیفم اومد که شما نبینین. حالا فکر میکنم اونهایی که هنوز به تقدس آرم روی پرچم جمهوری اسلامی اعتقاد دارند راحتتر بتونن به برداشتن آرم قوم "سیک" از روی پرچم ایران فکر کنن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:44 توسط یرمیس |
|
|
اگر تاریکی شما را آزار می دهد دلیل بر بهتر بودن روشنایی نیست یرمیس
باید دید تفاهیم انسانی تا چه حد برتر از اندیشه های بیانی هستند " تمام تفکرات بدون پایه و اساس وقتی مقابل نیرویی قوی تر قرار می گیرند سر خم می کنند و نمی توانند تحمل بار سنگین حملاتی که به آنها وارد می سازد را سر خوش خنده و تبسم هایی بزرگانه قرار دهند یکی از افرادی که پوزه ی بسیاری از بزرگان قرن را به خاک بی اعتمادی از بیان و تفکر خود مالیده است فردریش نیچه یا همان ابر مرد تاریخ بیان و مکان های انزوا و بی همگی است او با تفاهیمی که از آرایه های مختلف زندگی داشته تا حالا هم که زمان های بسیاری طی شده بر زندگی بشری تاثیری بی نهاید گذاشته و خوشبختانه یا متاسفانه بسیاری از انسان های بزرگ را کوچک و بسیاری از انسان های کوچک را بزرک کرده است " نیچه در بیانات خود تمام دنیا را با قلمی نا چیز به جدال دعوت می کند و بدون این که هیچ انگیزه ای از خنده یا تمسخر در بیاناتش باشد خیلی جدی و بدون پرده دهان تمام دشمنان ذهنیت هایش را می بندد این پست تقدیمی است به دوست دارانه تنهایی و تاریکی " کسانی که می دانند بسیاری از اطرافیانشان کوتوله هایی احمق اند که تنها برای مردن زندگی می کنند و هیچ هدفی جز به انتها رساندن روزشان ندارند
گرد آوری مطالب از سید حسن هوشیار ـ یرمیس اثیم
«به سراغ زنها مىروى، تازيانه را فراموش نكن»
تاثیرات
نيچه پس از خود قريب نيم قرن تأثيرگذار بود. موسولينى بنيادگذار فاشيسم، آثار نيچه را بسيار مى خواند: هيتلر مجموعه اى از آثار نيچه را در ملاقات تاريخى شان در برنر در سال ۱۹۳۸ به موسولينى اهدا كرد. خود نازيها در تبليغاتشان به كرات از اصطلاحات و تعابير نيچه از قبيل ابرانسان (يا ابرمرد) و اراده معطوف به قدرت استفاده مى كردند. هم فاشيست ها و هم مخالفانشان او را نماينده فلسفه فاشيست مى انگاشتند و اين طى چند نسل در برداشت هايى كه از فلسفه نيچه مى شد اثر منفى گذاشت. اما نيچه ناسيوناليسم يا مليت پرستى آلمانى و يهود ستيزى را به باد استهزاء مى گرفت و گرچه خودش آلمانى بود پيوسته تعميم هاى خشنى در مورد آلمانها انجام مى داد، از جمله اين تعميم: آلمانى ها به اين سر واقف اند كه چگونه به دور از درايت و معرفت و احساس، ملال آور باشند. به علاوه مردم آلمان را به خاطر يهودستيزى شان ملامت مى كرد و خودش را رهاى از يهودستيزى مى شمرد. آيا مى توان باور كرد كسى كه با قلم و زبان تند و آتشين خود به انتقادهاى بنيادين از فلسفه و فرهنگ و مليت پرستى هاى عصر خويش مى پردازد انديشه اش مؤيد اعمال و آرمانهاى نازيها و فاشيست ها باشد اما به هر روى انديشه هايش ولو در ظاهر اين استعداد را داشته است كه سخت مورد سوء فهم يا سوء استفاده قرار گيرد.
برنارد شاو نيز از اين تأثير دورنماند و حتى يكى از نمايشنامه هايش انسان و ابرانسان (۱۹۰۵) نام داشت. برنارد شاو برآن بود كه كل فكر و فلسفه نيچه در سه سطرى كه شكسپير در دهان ريچارد سوم گذاشت بيان شده است: « وجدان چيزى نيست مگر واژه اى كه انسانهاى جبون و بزدل براى بيمناك نگاه داشتن انسانهاى قوى ساخته اند. بازوان نيرومندمان وجدان ما و شمشيرهايمان قانون ما است! »
شاعر پيشرو انگليس ويليام باتلر ييتس پس از مطالعه آثار نيچه كه از ۱۹۰۲ آغاز شد در سير شعر گفتنش دچار تحول و تغيير جهت قابل ملاحظه اى شد.
در ميان شاعران آلمانى هم مى توان از راينه ماريا ريلكه و استفان گئورگه نام برد و از ميان رمان نويسان از توماس مان و هرمان هسه.
در ميان نويسندگان فرانسوى كه از نيچه تأثير پذيرفته هم مى توان از آندره ژيد، آندره مالرو، آلبر كامو و ژان پل سارتر نام برد.
شايد بتوان گفت نيچه پس از كارل ماركس اگر بتوان اصولاً او را فيلسوف خواند بيش از هر فيلسوف ديگرى بر نويسندگان اروپايى تأثير داشته است.
تأثير نيچه حتى به قلمرو موسيقى هم رسيد و از باب نمونه ريشارد اشتراوس سمفونى اى براساس كتاب چنين گفت زرتشت نيچه ساخت.
از اين رو مى توان گفت نيچه در فرهنگ اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم تأثير بسيار داشته است.
در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشتهاست که او نیز بر بالای صلیب کشته شد فردریش نیچه
با دیگران بودن آلودگی می آورد فردریش نیچه
نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است فردریش نیچه
حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است فردریش نیچه
« فلسفه عبارت است از آفریدن ارزشهای نو » فردریش نیچه
جهان چیزی جز آنچه هست نیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست فردریش نیچه
زن همسرش را به این دلیل ترک نمی کند که با آنچه او برایش فراهم کرده است ، احساس خوشبختی نمی کند بلکه به این خاطر او را ترک می کند که از نظر احساسی تامین نمی شود. مرد برای اینکه عشق اش را به زن نشان دهد ، از بلندترین کوهها بالا می رود ، در عمیق ترین دریاها شنا می کند و از کویر برهوت می گذرد. با این حال زن او را ترک می کند برای اینکه مرد هیچوقت در خانه نبوده است ! فردریش نیچه
جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود فردریش نیچه
برخلاف ‹‹اندیشه های مدرن›› درباره ی زن و مرد، آموزش واقعی در مورد رابطه ی جنس ها را باید در فرهنگ های شرقی یافت فریدریش نیچه
سنجیدگی و هنر زن در دلربایی، شوخ وشنگی، و سبکسری است؟ چرا آنان باید به دنبال کشف حقیقت زن باشند ، در حالیکه هنر بزرگ او دروغگویی و مهم ترین مساله مورد علاقه اش سرو وضع و زیبایی است؟ فریدریش نیچه
کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند فریدریش نیچه
مریم و عیسی مسیح و دودمانشان از شیطان در پناهند
به اعتقاد مسیحیان خداوند در قالب یک انسان درآمد (جسم پوشید) و بارفتن بر روی صلیب گناهان انسانها را پاک کرد و هرکه به مسیح ایمان بیاورد نجات یافتهاست
هنگامی که مادر مریم، مریم را به دنیا آورد و دانست که او دختر است، به روایت قرآن چنین گفت: «چون فرزند خویش بزاد، گفت: ای پروردگار من، این که زاییدهام دختر است- و خدا به آنچه زاییده بود داناتر است- و پسر چون دختر نیست. او را مریم نام نهادم. او و فرزندانش را از شیطان رجیم در پناه تو میآورم.»
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 2:52 توسط یرمیس |
|
|
در غم ما روز ها بیگاه شد روز ها با سوز ها همراه شد
مولانا
چقدر برای چیدن سیب بالای درخت وقت مانده ؟ بجنب حرکت کن بیا بپذیر بیراهه ای که من برایت ساخته ام
انگشتان فکر کودکانه ات را به من بسپار
باور کن و برقص لول بخور عرق کن و خیس شو
مجسمه
جسم خاک از عشق در افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد
مولانا
دیگر برای شنا کردن نیازی به آب ندارم " وقتی عقل نباشد " وقتی شعور نم کشیده باشد " وقتی حیا قهر کرده باشد و ارتباط ملموس باشد همه شنا گر می شوند ـ یرمیس
هدیه ای تازه
دنیای من بوی لزج عرق تن دختری باکره گرفته و زبانم از داغی آغوشش سوخته
یک سیب یک تصمیم یک حقیقت یک روال
پوست ایمانم ترکیده است ناخن های اعتقادم را کشیده ام قلبم سواد ندارد امضا بلد نیست تعهد نمی دهد
لبانم مزه ی شور دروغ می دهند و گردن نجابتم را یک زن مکیده است
من از نور وام می گیرم هرچه خنده هم دارم می دهم تا اندکی در سایه ی تاریک گناه لم دهم
جوانه ی شعورم یخ بسته
تمام احساسم تمام عشقم چون آلتی آویزان است و مدتی است که جدیدا پرده ی حیا دریده شده و من به انتهای زمان نعشگی فکر نمی کنم
حسن هوشیار ـــ بعد از قبل
آن کس که آفرینندگی و نو آفرینی می خواهد در نیک یا بد " ناگزیر نخست می باید با نیست و نابود کردن ارزشها آغاز کند
نیچه
در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام
مولانه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:18 توسط یرمیس |
|
|
به من بپیوند تا با هم برقصیم زندگی سرشار از پوچی است و بدان که هیچ کس گناه ما را نمی فهمد به آغوش من بیا تا با هم باشیم و بعد هر کس به راه خود
یرمیس اثیم
جهان از چیز هایی تشکیل شده است که گاها می توان بسیار منتقی آن ها را ندیده گرفت " از کودکی در پی نجویدن سیب ما را از پشت دیوار ترسانده اند که اگر سیبی که در دستانمان هست را بجویم باید در آن طرف دیوار در انتظار جهنمی ابدی باشیم کسانی که به حرف های خودشان فکر می کنند می فهمند که زندگی چیزی پوچ و بی مایه است " چیزی که کاملا مشخص است این می تواند باشد که ما برای رفتن به بهشت به این دنیا نیامده ایم نکته ای دیگر این است که خداوند از تمام اتفاقات با خبر است پس این بدان معنی است که تنها او می داند چه کسی چه می شود و از پیش خداوند می داند که چه کسی بهشتی است و چه کسی جهنمی " پس این دنیا که با نام مستعاری زندگی خوانده می شود تنها یک بازی بیش نیست حالا مثالی می زنیم : ما یک آکواریم داریم بزرگ و جا دار " یک موش هم داریم و می دانیم که خواه یا نا خواه این موش را باید بکشیم چون موجودی است کثیف " اما قبل از این که این کار را کنیم داخل آکواریومی که داریم دالان ها و چرخ و فلک هایی طراخی می کنیم تا ببینیم موش کثیف ما چگونه این مراحل را طی می کند و خود کناری می نشینیم و نگاه می کنیم موش شروع می کند و خوب جایی هم تمام و ما خیلی محترمانه موش را گرفته و می کشیم این یعنی زندگی " بدنیا می آییم که بمیریم " برای ما که بجز پوچی چیزی را نمی فهمیم تنها یک راه برای اثبات خداوند است و آن هم نطفه ایست که ما را به وجود اورده است وگر نه خداوندی هم وجود نداشت از این جا می توان پی برد که تنها و تنها خداوند است و بس و دیگر تمام چیز ها بهانه ای بیش نیستند برای سر گر دان کردن ما بهشت و جهنم تنها یک وعده بیش نیستند که به انسان ها داده شده است تا بتوان بر انها حکومت کرد
یرمیس اثیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 19:10 توسط یرمیس |
|
|
بگذار تا بدونه هیچ چون و چرایی بگذریم
گاهی با خود فکر می کنم زندگی با یک لکاته چه احساسی دارد " این که با کسی زندگی کنی که همگانی باشد آیا آن قدر سخت است که نشود خود را با آن ساز گار ساخت انسان نوعی ساختار عجیب دارد به نام ساختار بندگی " این ساختار به نوعی طراحی شده است که همیشه سر خم می کند و در برابر در خواست ها هرچه قدر هم غیر عقلانی و تا قسمتی آزار دهنده باشد " بعد از گذشت زمانی تسلیم می شود مدت تحمل و توان تحرک و جبحه گیری در برابر مشکل بسته به جنس انسانی متفاوت است " گاهی رگ غیرت مواد اولیه دارند و گاهی هم نه هر چه قدر هم که غیرت در انسان به کار رفته باشد بالا خره باید سر خم کند " کاری از دستش بر نمی آید زیرا انسان ذات بندگی دارد و بنده به دنیا آمده و بنده از دنیا می رود از کسی که حتی برای زمان تولد و مرگش هم نمی تواند تصمیم بگیرد چه انتظاری می توان داشت ؟؟؟ آیا کسی را می شناسید که دوست داشته باشد بچه گدا به دنیا بیاید ؟ یا کسی که از تن فروشی در انتخاب اول لذت ببرد ؟ یکی خودش را با کلمه ی قسمت و دیگری با اسطلاح تقدیر مشغول می کند " و به اجبار می گوید : تقدیر ما هم این بود دیگه ... بدونه هیچ تمرکزی به ابتدای این جمله می رسد که بندگی در راستای تمام ما نهاده شده و اصلی ترین و ابتدایی ترین فرمان است باید مانند مرغ به دنیا بیاییم و آب و دانه بخوریم تا پروار شویم و تنها خداوند است که می تواند یکی را علی کند و دیگری را ابن مرجم ما بی ارزش و بی اختیاریم " ما حتی نباید بگوییم چرا " تنها و تنها شکر و شکر و اگر کمی ناراحتی کنیم بلایی نازل می شود تا باز تمدید کننده ی این باشد که بنده ایم و بنده باید بندگی کند کدام یک از ما می داند که بهشت یا جهنمی در واقع وجود دارد ؟ تنها شنیده ایم و به ما گفته اند که وجود دارد و ما چون گوسفند پذیرفته ایم که اگر گناه کار باشیم جهنمی هستیم و اگر گناه کار نباشیم بهشتی " اما هیچ کدام نمی دانیم که اصلا گناه یعنی چه ؟ نوشیدن لب زنی که تشنه ی لبی دیگر است یا مردی این چنین گناه است !!!! چرا وقتی کسی دوست دارد گناه کند باید جریمه شود ؟ مگر نه این که خداوند جهنم را نهاده است پس چرا زور دارد که ما گناه نکنیم ؟ نکند می ترسد که پشت این دیوار فرضی این بشر بد بخت که تمام بنده بوده و بندگی کرده بفهمد که از ابتدای اصل فریب خورده اگر جهنم هست پس چرا کمیته را نهاده اند ؟ چرا امر به معروف و نهی از منکر را نهاده اند ؟ بگذارید مردم خودشان بخواهد که چه شوند به زور که نباید همه را راهی بهشت کرد !!! شاید کسی دوست دارد زنا کند یا دوست دارد با حرامی بخوابد " چرا باید مانند سگ زوزه بکشیم اصلا بی خیال " به من چه ربطی دارد " اکثر ما زمانی مسلمان شدیم که تنها چند ساعت بیشتر نداشتیم و چقدر درد آور است مسلمان بودن در آخر تمام حرف ها باید تنها یک چیز را نوشت و بار ها خواند و آن مرگ است زیرا فقط برای مردن به دنیا می آییم و به اشتباه فکر می کنیم که چیز های دیگری است که دلیل آفریده شدنمان را ابراز داشته قافل از این که خداوند بخشنده ی مهربان ما را می آفریند تا به کمک ما به شیطان رانده شده بفهماند چقدر قوی تر است و ما تنها به دنیا می آییم که در انتها بهشتی یا جهنمی باشیم مثلا الاغ را که نمی توان به جهنم برد یا از کرگدن انتظار داشت که فریب شیطان را نخورد پس باید چیزی با قابلیت های بالا تر به وجود بیاید و مغز داشته باشد البته مغز نمادین باید باشد چون بشر را اگر به حال خود بگذاریم خودش خدایی می کند و می آفریند و می کشد پس در کنار داستان باید یک سری محدودیت ها باشد ...
حسن هوشیار ــ کفاره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 4:19 توسط یرمیس |
|
|
یکی خر داشت پالانش نبود یافت پالان گرگ خر را در ربود مولانا
بگذارید تا فریادمان گوش عالم را کر کند ما خسته ایم از زندگی خسته
یرمیس
دوزخ شیرین
تنش بوی لغزنده ای داشت سرش مثل خورشید داغ
میان دو دستش فقط بوی شیرین شهوت شنیدم و در چشم تنگش نگاه یک زن رو دیدم
به دندان اول به خوبی مشخص شد چقدر بی خود است و من در درون چه زندان شیرینی افتاده ام
گرفتم برش را و دستم گرفت سخت
فشردم تنش را و لحنم نوشت تلخ
تمام تمامم فقط خیس او بود و او هم چو مار نیش می زد تمام تنم را چه احساس لغزنده ای داشت خدایا خدایا
از روز ازل رخنه ی شیطان قسم راهم بود من در پی معبود و معبود پی شیطان بود
هرگز نخورم سیب که نکوهش نتوانم نکنم جسم خطا کارم را
من در طلب سیب درختم گم شد ای دوست گیرم به تمرکز نباتی گل پی بردی و شنیدی که گل هق هق کرد
سهم ما از همه ی این همه عمر جز پرستیدن معبود دیگر چیست ؟
حسن هوشــــــــیار ــ کفاره
هرگز برای دوباره به دنیا آمدن آرزو نکرده ام اما بار ها خواسته ام که ای کاش می مردم
یرمیس
به وسعت نگاه می کنم و در ترازوی بی مردمی چشمانم می فهمم که از من تنها یک اتنها مانده " وسعتی در کار نیست و تنها برایم تنهایی مانده کسی به کارم کاری نداشته باشد لطفا " زیرا می خواهم به بی راهه ترین راه ها قدم بگذارم " لطفا درب نزنید " لطفا وارد نشوید " لطفا بفهمید کسی دیگر دلش برای هیچ کس تنگ نمی شود من مردمک چشمم را برش می دهم زیرا می خواهم تمام نا تمام ها را نا تمام ببینم و به تمام دیدن نا تمام ها عادت نکنم مرگ از ترک های میان دست ما پیدا بود و ما به رستا خیز می گرویــم و او به شعشعه های شعاع خارجی این ادوار " معکوس دنیا یعنی چند جمله ی خنده دار و چیزی که عیان است این که هیچ کس نمی فهمد که چه وقت لبریز شده از دیر باز به باز گشت دل بستیم و هیچ گاه نخواستیم باور کنیم که باز این داستان بی باز گشت است و باز گشت همه هم ممکن نیست
حرفها برای ما سنگین می شوند حتی کمر فهم ما را خم می کنند اما باز می جنگیم تا بشنویم
یرمیس
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:16 توسط یرمیس |
|
|
منو تو مث ابر و بادیم یکی میاد اون یکی میره
یرمیس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:40 توسط یرمیس |
|
|
مرگ تنـ هـ ـا گریز است انگار
همه
گره ای زشت در دست زشت روزگاه ام من
که من تنها ترینم
نیستم انگار سال ها در خودم گم شده ام و هیا هو هـمه از پشت سر است
من از روزنه ها می ترسم نور انگار برایم خوب نیست من هزار سال دیر آمده ام قرن من حالا نیست من برای قبل ها انگار بودم
او شبیه یک بیراهه است او شبیه زنگ آخر است وقتی که یک رب زود تر می خورد او خود خوش حالی است
خرقه ی تنهایی یخه اش نا فرم است تنگ است همه یک هـَ مـِ ه است
فقط همین
همه ی تنهایی من تنها یک همه ی معمولی است سخت است اما گول بخور خواهش من این است گول بخور
حسن هوشیار ــــ کفاره
گفتند تنها فرشتگان می توانند در پوشک خود جیش کنند و گاه گاه بی دلیل یا با دلیل زار بزنند در ترانه های من بوی پیراهن یوسف می آید " انگار کسی در راه است " کسی که سال هاست با من آشناست " کسی از جنس خودمان وقتی می خندیم " کمی در زیر پیراهن دلمان بوی عرق بد بوی غمی قدیمی ناشی از بازی شدید زندگی که انگار حالا حالا ها ادامه دارد می آید برای چشمانت بمیرم هر گاه که خواب کودک شیطانت را می بینی " من هزار سال هم بگذرد نخواهم توانست ترک های دست و پایت را جبران کنم " من هزار سال هم بگذرد نخواهم توانست شب بیداری های همیشگی ات را جبران کنم " چگونه باید بمانم و ببینم که روزی چرخ روزگار تو را از من می گیرد " مادر و آیا بعد از مادرم کسی مرا خواهد شناخت ؟؟؟ کسی که برای لاله های وحشی آب می برد هر روز همان مرد سال های پیش خواهد ماند ؟؟؟ دلم گاهی می لرزد .. اشک از گوشه ی چشمانم سر می خورد و به روی گونه ام می رقصد چگونه باید دید که عزیزان می روند ؟؟؟ برای مرگ پدر چه لباسی باید پوشید ؟ پدرم از جنس درخت سیب است " پدرم مقدس است و برای آدمی زاد ها ارزش قائل می شود " این روز ها خیلی خیلی سخت است که بتوان آدمی زاد ها را دوست داشت " اما پدرم دوستشان دارد چه کسی می تواند عشق مرا به خواهرم اندازه بگیرد ؟؟؟ نه حجم دارد نه وزن " من فقط و فقط عاشقش هستم " عروسک شب های خستگی من ... کسی که همیشه برایم تمام کننده ی عقایدم بوده است " آری برادرم " آموخت مرا که فهم هم باید استفاده شود " به یادم می آورد که انسانیت چیزی نیست که بی تحرک بماند " اندازه ی آمرزش را بیان کرد و هیچ گاه نخواست که برادرش کج راهی کند دوست دارم بمانم و قبل از تمام عزیزانم بمیرم " شاید مرگ من کمی حتی اندازه ی سر انگشت ناراحت کند کسی را " وقتی که باشم و غم نوش تمامشان باشم مرگ تدریجی روح و روانم را بهتر تجذیه می کند من می دانم که زمان به سمتی جدی روانه است و فرصت دوست داشتن هر روز کم تر از دیروز می شود " روزی قبل از این ها بودند کسانی که بیشتر از امروز عاشقمان بودند و روزی می رسد که همین ها که امروز عاشقمانند دیگر ما را به نگاهی هم نمی خرند اما ... ... ... همین که هستیم " زیباست
من تنها کمی از ابدیتی هستم که در انتهای راه دیده می شود " تمام تفکرات من از ترک های عفونت کرده ی مغزم تراوش می کنند " گاهی درد را می فهمم و فقط پی خلاصی ام " گاهی انزال زود رس شهوت من درونم به من واقعی نهیب می زند که همه چیز رفتنی است و می فهماند که اجبار یعنی زندگی کردن زیر سایه ی خوشبخت خداوند و هیچ کس نمی داند خداوند چقدر دلش لک زده برای کمی خوابیدن یا یک فنجان چای تازه !!! هیچ کس نخواهد فهمید خداوند هم آیا عشق را فهمیده یا شهوت را چشیده است ؟؟؟ باید به رفتن خو کرد و دانست که حتی خنده ای که کودکی سه ساله می زند معنا دارد " معمای این که چه کسی به مهمانی گل های رازقی می رفت را کسی برای من حل نکرد ؟؟؟ من با برشی از یک سیب متولد شدم و با یک نگاه به سیبی دیگر عاشق اری من سیب خود را گاز زدم و این یعنی یک عمر به سوی نور خمیازه کشیدن " و این یعنی من حالا یک ادمی زاد هستم " بال هایم را دادم " مژه های بلندم را دادم " چون " دیگر من یک آدمی زاد هستم
میوه ی درخت سنوبر حسن هوشیار
تا کجا باید رفت ... ؟ این برهنگی تا بی نهایت با من است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 4:51 توسط یرمیس |
|
|
آیا کسی فریاد فریاد هایم را می شنود
ابدیتی ابدی
در وسعت ما فعل لجاجت گم شد صد قصه ی عشق و آه و لذت گم شد
بدجور به خود خوری خود خو کردیم یک عمر محبت و رفاقت گم شد
حسن هوشیار ـــ کفاره
باید عاشق می شدم شاید !! اما عشق را در بند هوا های درونم به زنجیر کشیدم و در به در شهوت و هوس دوان دوان خواهان آزادی نمادینی گشتم که هیچش به کارم نیامد و هیچش به کارم نخواهد آمد جز تنفری که هر روز و هر روز بیشتر مرا به درون می کشد و بیشتر از پیش هم چون جزام پیکره ی بی دست و پایم را می بلعد . روز ها از پی هم می گذرند و من تنهایی را جوری که هیچ کس خیلی وقت است درک نمی کند دیگر درک می کنم و می فهمم چقدر زیبا و دوست داشتنی اما سیاه و گزنده است " دیگر نه صدایی و نه شهامتی " دیگر نه عشقی نه علاقه ای حقایق را نمی توان منفور دانست و نمی توان پشت پشت راه رفت تا با آنچه در پیشرویمان است مواجه نشد خوب ... این جا سخن از من است " کسی که روزی برای نجابت شقایق وحشی اشک می ریخت و هر صبح پلک های برهنه ی مادرش را می بوسید " حالا دو دستی نا مریی و فکری گره خورده بی توان و بی جان در برابر امواجی که از دیر باز مشکلات می خواندندش ایستاده ام و چقدر می توان ایستاد !! خدا می داند ؟؟؟؟ کاش همان روز های اول نوجوانی عاشق می شدم و تا چشمم به اولین غیر هم جنسم افتاده بود یک دل که نه هزاران دل اسیرش می گشدم " کاش به قول دیگران شکست عشقی می خوردم و نا توانی عشقی می کشیدم اما این گونه یک لنگ در هوا و سر در زمین نمی ماندم که چه ؟؟ که چه ؟؟ که این که من کسی هستم که مرگ را دوست دارم و از زندگی بی نهایت بی زارم گرچه می دانم به زودی همچون دیگر بیچارگان اسیر دست شیرین زندگی خواهم شد و دوست و یار قدیمی ام مرگ را فراموش خواهم کرد کاش چون مرغ هر دقیقه ی مان در حال بلعیدن و خوردن اطرافمان نبودیم و مرغ گونه تنها و تنها فقط به فریب دادن خود خو نمی کردیم که امروزمان بگذرد و فردا مهم نیست و چون مرغ نمی خوابیدیم که زود باشد و چون مرغ بیدار نمی شدیم که دیر باشد و تنها زمانی که فشاری چون تخم انتهای اندام مرغ مانند بی تحرکمان را به درد نمی آورد چون مرغ هوار نمی زدیم که وای وای وای وای و مرغ مانند به سکس تن در نمی دادیم و سرمان را چون مرغ به راحتی نمی توانستند ببرند و حقمان را ندهند کاش چون سگ با وفا بودیم و سگ نمایی نمی کردیم که کسی محل سگ بگذارد به ما و در انتها بی چیز و بی کس و کار تر از یک سگ هرزه هیچ کس محل سگ نمی گذاشت به ما و ما چون سگ به دنبال سکس نبودیم و سگ صدایی نمی کردیم که اه چه زندگی سگ مانندی داریم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 20:54 توسط یرمیس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 17:22 توسط یرمیس |
|
|
شاید شیطان فرشته ایست که معمور محک زدن ایمان انسان شده
یرمیس
قبل از هر چیز سلام می کنم امید وارم این وب لاگ هم مثل لاگ قبلیم پر خاطره و فراز و نشیب باشه مطلب اول رو تقدیم دوست داران یرمیس می کنم و برای اون ها که از من گزندی دیدند از خداوند طلب آمرزش دارم در نهایت فقط این که
خدایا شکرت که هستیم
یرمیس
................................................................................................... ................................................................ ......................... .... .. .
خلاصه ای از شناخت شیطان پرستی
شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک میدانند. شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنماییهای موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایشهای ادیان گذشته اجتناب میکنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند.
تاریخچه ای حدودی از این حرکت مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفتهاست.
در اصل در سنت مسیحیان جودو شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شدهاست که در برگیرنده قانونی است که میتواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود قادر است مبارزه طلب باشد
(یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که میگوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شدهاست. این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد قدیمیترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب «تکذیب یک کتاب» توسط توماس هاردینگ (۱۵۶۵) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع میکند: «در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...».
نگاه یهودی - مسیحی - اسلامی از شیطان میتواند به موارد زیر تقسیم شود:
یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای «دشمن» یا «تهمت زننده» است. و همینطور نام فرشتهای است که مومنین را مورد محک قرار میدهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشدهاست بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد. اسلام: کلمه شیطان در عربی «الشیطان» به معنای خطاکار، متجاوز و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده میشود.شيطان يكي از فرشتگان خاص خدا بوده كه جايگاه ويژه اي نزد خدا داشت . پس از آفرينش حضرت آدم خدا به تمامي فرشتگان دستور داده كه در مقابل آدم سجده كنند كه شيطان از اين امر سر باززده و خود را برتر از آدم دانسته چون آدم از خاك آفريده شده و فرشتگان از آتش وبه همين خاطر مورد غضب خدا قرار گرفته و از آن روز شيطان دشمني انسان راآغاز كرده و سعي در به انحراف كشيدن انسانها داشته. مسیح: در بسیاری از شاخههای مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بودهاست. گفته میشود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شدهاست. همینطور گفته شدهاست است شیطان کسی بودهاست که به انسان گفتهاست میتواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شدهاست و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شدهاست. از شیطان در کتاب یونانی «دیابلوس» به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شدهاست که به معنای «تهمت زننده» یا «کسی که به ناحق دیگران را متهم میکند». واژه Devil از فعلی به معنای «پرت کردن» یا «انتقال دادن» نشئت گرفته شدهاست. در حالی که لاوی ادعا کردهاست که این واژه از زبان سانسکریت "devi" مشتق شده و به معنای الههاست (گرچه این ادعا نادرست به نظر میآید) آیاواشی: «آکیلاتریراتو آمانای» منبع اسطورهشناسی آیاواشی و کتاب دینی آیاواشی، راجع به «کرونی» که یک موجود شیطانی است سخن گفتهاست. این موجود به ۶ قسمت قطعه قطعه شدهاست و هر قسمت در جهان با نامهای «راواناً ,»دوریودهاناً و ... متولد شدهاند.
انواع شیطان پرستی
شیطان پرستی فلسفی
به طور غیر رسمی و گستردهای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی میدانند. او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود)، در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند (اگرچه بایدی هم برای نبود آن ندارند) به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست. شیطانپرستی لاویی
این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب «انجیل شیطان» و دیگر آثارش آمدهاست تشکیل شدهاست. لاوی موسس کلیسای شیطان (۱۹۶۶) بود و تحت تأثیر نوشتههای فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، امبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بودهاست. «شیطان» در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت. یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند
شیطان پرستی دینی
گرایشات شیطان پرستی دینی اغلب مشابه گرایشات شیطان پرستی فلسفی است، گرچه معمولاً پیش نیازی برای خود قائل میشوند و آن پیشنیاز اینست که شیطان پرست اول باید یک قانون ماوراء الطبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شدهاست که همه شیطانی هستند یا بهوسیله شیطان شناخته میشوند. شیطانی که در گروه اخیر تعریف شدهاست میتواند تنها در ذهن یک شیطان پرست تعریف شود یا از یک دین (معمولاً قبل از مسیح) اقتباس شوند.
مابقی گروهها تعبیری سخت گیرانه تر از اینها را میپرستند: آنهایی که سیمای فرشتهٔ سقوط کرده از انجیل مسیحی را میپرستند در حالی که بسیاری که آن را به عنوان شر طبق تعریف کلیسای مسیحی میپندارند.
یک مثال از این مطلب شیطان ابراهیمی است، مانند ابلیسی که در کتاب تورات آمدهاست و بشریت را به چیدن میوه درخت شناخت خوب از بد تشویق میکند: «تو مطمئنا نمیمیری: چرا که خدا در همان روزی که این کار را کنی از آن خبر خواهد داشت، سپس چشمانت باز خواهد شد و شماها مانند خدا خواهید شد و خوب را از شر تشخیص خواهید داد». با این استفاده از این مفهوم، شیطان پرستان خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد میپندارند. از آنجا که این گروه از شیطان پرستان خود را بسیار قدیمی و قدیمی تر از بقیه میدانند، نام «شیطان پرستان سنتی» را بر خود گذاشتهاند و به شیطان پرستان فلسفی، «شیطان پرستان معاصر» میگویند.
شرپرستاناین فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط میشوند. این نوع شیطان پرستان معمولاً متهم هستند که به اعمالی از قبیل «خوردن نوزادان»، «کشتن گوسفندان»، «قربانی کردن دختران باکره» و «نفرت از مسیحیان» هستند. این طرز فکر در کتاب «مالیوس مالیفیکاروم» دسته بندی شدهاست.]کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (۱۴۹۰) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت، کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست است. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است.
فلسفه شیطانیشیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه میشود:
در مقایسه با این جملات، لاوی ۹ گناه شیطانی را نیز نام بردهاست: حماقت ادعا و تظار نفس گرایی (انتظار بازپس گرفتن از دیگران آنچه به آنها دادهاید) خود را فریب دادن پیروی از رسوم و عقاید دیگران روشن بینی نا کافی فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال: قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو) غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون میپوساند) و کمبود محسنات !
Solipsism میتواند به یک طرز فکر معرفتشناسی منسب به دیسکارت نیز گفته شود، که در آن به افراد پیشنهاد میشود که تنها کسی هستند که میتوانند وجود چیزی را تجربه کنند و هرچه دیگران میگویند تنها خیال و وهمی از تصورات خودشان است.
(لاوی) سپس ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد که در حالی که نظام نامهای اخلاقی نیست، ولی راهنماییهای کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کردهاست:
نقد شیطان پرستیگرچه بیشتر نقدها از ناحیه ادیان بزرگ صورت میپذیرد، ولی بیشترین انتقادات به شیطان پرستی از طرف مسحیان شکل میگیرد. در این راستا مباحث سودمندی مطرح هستند. این ادعا که شیطان پرستی به طور صرف یک دین و فلسفهاست در کنار معنای ضد آن تعریف میشود که چه چیزی به عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفهها و ادیان ضعیف عمل میکند. همچنین این مباحث ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او را از ادبیاتی که معمولاً ضد شیطان است شکل گرفتهاست.
بسیاری از شیطان پرستان، شیطان را به عنوان یک نیروی سرکش معرفی میکنند. به هرحال آنها ادعا میکنند چنین هویتی بر مبنای قبول کردن اینکه شیطان موجودی یا قدرتی افضل است شکل میگیرد. حال گفته میشود با توجه به اینکه شیطان به عنوان موجودی شناخته میشود که با خداوند مخالفت میکند، در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض) عالمان مسیحی بر این باورند که نمیتوان هرگز از شیطان طبعیت نکرد (هیچ کس معصوم نیست) چرا که آنها باور دارند شر انسانی یک تلاش بیفایده برای انجام دادن کارهای خوب است (به طور مثال، برای رستگاری یا کسب امنیت برای خود، حتی با این شرط که به دیگیران ضرر رساند). حتی کسانی که از فلسفه خوش پرستی طبعیت میکنند، تلاش میکنند چیزهایی که به عنوان خوبی فقط برای خودشان شناخته شدهاند را بدست آورند. این فلسفه دانان ادعا میکنند نتیجه این فلسفه اگر با قوانین خداوندگار تطابق نداشته باشند، تنها رنج، سردرگمی، انزوا و نا امیدی به همراه خواهد داشت.
شیطان پرستی یک «سراب فلسفی» و «علم بیان سنگین» است. چرا که گفته میشود لاوی در استفاده از لغاط تبحر خواستی داشتهاست. شیطان پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است. «انسان موجودی اجتماعی است و به انسانهای دیگر احتیاج دارد». بعضیها عقیده دارند شیطان پرستان درک اشتباهی از استقلال داشتهاند و آن را به تنهایی تعبیر کردهاند. استقلال میتواند شما را قوی تر کند ولی این غیر ممکن است شما به تنهایی خدا باشید. آنها بر این باورند که اگر کسی خود را خدا معرفی کند و ضمن استفاده از لایق دانستن خود، میتوان به عدم پذیرش حقیقت منجر شود. یکی از نقدهای کاربردی تر شیطان پرستی اینست که ضمن این که شیطان پرستی معمولاً خود را به عنوان راه نجاتی برای تودههای تسلیم شده مردم در مقابل دینهای اصلی معرفی میکند، بر شایستگیهای آنها در بی نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید میکنند و انزوا گرایی میتواند به سوء استفادههای مختلفی ناشی شود – که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناکارمد است. و برای جبران این خلا از قوانین ادیان سنتی استفاده کردهاست. فرقههای غیر شیطان پرستانه بسیاری از گروهها به اشتباه به عنوان گروههای شیطان پرستی در نظر گرفته میشود.به طور کلی دو تعریف برای گروههای شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد: هر گروهی که شیطان را (مشابه شیطان تعریف شده در دین مسیحیت که عاری از مفاهیم غیر طبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است یا یک شیطان انتزاعی) به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند، که معمولاً از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد میکنند. و آن را منتسب به طبیعت «حقیقی» انسان مینامند. گروههایی که از دین مسحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی که در دین مسیح تعریف شدهاست قبول ندارند. تعریف دوم، معمولاً توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار میگیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروهها را شیطان پرست مینامنند. این بنیاد گرایان بیشتر دینهای کافر جدید (مثلاً ویکا یا استرو) را با استفاده از این تعریف شیطان پرست مینامند. طبق این تعریف به ندرت از دینهایی مانند اسلام و یهود و فرقههای مسیحیت به عنوان شیطان پرست تعبیر میشود. چنین گروههایی که دینهای گذشته را شیطان پرست بنامند بسیار کم است، مانند فرقه مورمونها یا چند فرقه کوچک دیگر. البته شنیده شدهاست که بعضا کاتولیکها، پروستانها را نیز شیطان پرست نامیدهاند و یا بالعکس ولی چنین خطابی خیلی به ندرت اتفاق میافتد. حرکت دیگری که به اشتباه به عنوان شیطان پرست شناخته شدهاست، گروههای هوی متال موسیقی است. گرچه گروههایی وجود دارند که به دلایلی چند از شبیه سازیهای شیطانی استفاده میکنند ولی عمده گروههای متال/راک ارتباطی با یکی از انواع شیطان پرستی ندارند. منابعنقدی بر انواع و گروههای شیطان پرستی. نام مترجم/محقق: کیوان معمر (ورودی سال ۸۱ مهندسی صنایع - گرایش تولید صنعتی)، استاد راهنما: حاج آقا کریمی (معارف اسلامی ۲)، پاییز ۸۴ - دانشگاه علم و صنعت ایران
شيطان در تولد پيغمبر (ص )
از امام صادق عليه السلام روايت شده
شيطان به هفت آسمان بالا مى رفت و اخبار آسمانها را مى شنيد. هنگامى كه حضرت عيسى عليه السلام زاده شد او را از سه آسمان باز داشتند و تا چهار آسمان بيشتر بالا نمى رفت . وقتى حضرت رسول صلى الله عليه و آله متولد شد. او را از همه آسمانها منع كردند، و شياطين را با تيرهاى شهاب از رفتن به آسمان ها راندند.
قريش گفتند: بايد عمر دنيا به سر آمده و هنگام قيامت باشد كه اهل كتاب مى گفتند و ما مى شنيديم ! عمرو بن اميه كه داناترين مرد عرب جاهليت بود، گفت : بنگريد اگر ستاره هاى معروفى كه مردم به وسيله آنها هدايت مى شوند و به واسطه آنها زمستان و تابستان را ارزيابى مى كنيد، اگر يكى از آنها بيفتد، بدانيد وقت آن است كه همه اهل دنيا نابود مى شوند و اگر آنها به حال خود هستند و ستاره هاى ديگرى ظاهر شده پس بايد منتظر حادثه اى غير از اين باشيد.
نيز امام صادق عليه السلام فرمود: در آن شب ، شيطان در ميان اولاد خود فرياد زد تا همه دور او جمع شدند. گفت :اى سيد و بزرگ ما چه چيز تو را اين قدر آشفته كرده است ؟
گفت : واى بر شما، از آغاز شب تا كنون احوال آسمانها را دگرگون مى يابم . بايد حادثه عظيمى در زمين رخ داده باشد، از زمانى كه عيسى عليه السلام به آسمان بالا رفت مانند آن واقع نشده است ! برويد بگرديد و جست و جو كنيد كه چه رخداد مهمى شده است ؟ رفتند و همه جا را گشتند. برگشتند و گفتند: چيزى نيافتيم . آن ملعون گفت : به دست آوردن اين خبر كار من است . آن گاه در زمين به كاوش پرداخت . تمام دنيا را زير پا گذاشت تا به حرم رسيد، ديد ملائك اطراف حرم را گرفته اند، خواست به حرم رود كه ملائك بر او بانگ زدند، او برگشت . مانند گنجشك ، كوچك شد و مى خواست از جانب كوه حرا داخل شود، گفتند اى ملعون ! برگرد. گفت :اى جبرئيل ! يك حرف از تو سؤال مى كنم ، بگو امشب چه خبر مهمى واقع شده است ؟ جبرئيل گفت : محمد صلى الله عليه و آله كه بهترين پيامبران خداست امشب متولد شد. پرسيد: آيا مرا در او بهره اى هست ؟ جبرئيل گفت : خير، پرسيد: آيا در امت او بهره اى دارم ؟ گفت : بلى ، شيطان گفت : راضى شدم هنگام ولادت آن حضرت ، شيطان را به زنجير بستند و چهل روز او را در قلعه اى زندانى نموند، تخت او را چهل روز در آب شناور كردند، بت ها همه سرنگون شدند و صداى واويلا از شيطان بلند شد.
شيطان باز هم به عيسى طمع دارد
روزى شيطان جلوى حضرت عيسى عليه السلام ظاهر شد و عرض كرد:
اى كسى كه آدم هاى كور را شفا مى دهى ! مريض ها را از بيمارهاى كشنده مى رهانى و مرده ها را زنده يم كنى ! - اگر راست مى گويى - خود را از كوهى بلند بينداز و خود را حفظ كن كه صدمه به تو و جان تو نرسد.
حضرت عيسى عليه السلام فرمود:
مى خواهى مرا بفريبى كه اقدام به خودكشى كنم و مورد غضب خداوند واقع شوم و مخلد در آتش باشم . بعد فرمود: تمام كارهايى كه از من صادر مى شود به اذن خدا است و از خود نمى توانم كارى انجام دهم .
در اين جا شيطان لعين از روى فريب و شيطنت خود به زبان خيرخواهى و نصيحت به آن حضرت چنين گفت : اگر اين كار را انجام دهى و خود را از بالاى كوه پرت كنى ، مردم به تو علاقه بيشترى پيدا مى كنند و ايمان آنها محكم تر مى شود و آنان كه هنوز ايمان نياورده اند، ايمان خواهند آورد.
با اين نيرنگ مى خواست عيسى بن مريم (ع ) را وادار به خودكشى كند و در نتيجه ، به عقوبت الهى گرفتار شود و اگر كشته نشد، لااقل يك عمل غير عقلانى و خلاف دستور خدا انجام داده باشد. (شيطان را همين بس كه پيغمبرى از پيامبران الهى را وادارد كه كه اگر شده كار پسنديده اى را ترك نمايد.) توبه شيطان
از ابن عباس نقل شده :
وقتى حضرت عيسى عليه السلام به پيامبرى رسيد و سى سال از عمر او گذشت ، روزى شيطان لعين در پشت بيت المقدس با آن حضرت ديدار كرد و گفت : اى عيسى ! تو آن بزرگى هستى كه خدا تو را بزرگ و با شخصيت قرار داد و بدون پدر به وجودت آورد! عيسى (ع ) فرمود: بلكه بزرگى از آن كسى است كه مرا بدون پدر خلق كرد و همين طور حضرت آدم (ع ) و حوا را بدون پدر و مادر آفريد. گفت : اى عيسى ! تو آن بزرگى هستى كه خدا تو را به جايى رسانيده كه در كودكى و در گهواره سخن گفتى . عيسى فرمود: اى شيطان ! بزرگى مخصوص آن كسى است كه زبان مرا گويا كرد و گنگ نگردانيد و اگر مى خواست مى توانست بدون زبانم كند. گفت : اى عيسى ! تو كسى هستى كه در بزرگى و خدايى به جايى رسيدى كه با گل ، پرنده اى ساختى و بر آن دميدى و او به پرواز در آمد. فرمود: بزرگى مال كسى است كه مرا آفريده است و آنچه را كه من در او دميدم ، به پرواز درآورد. گفت : تو در بزرگى به جايى رسيدى كه مريض ها را شفا مى دهى ! فرمود: بزرگى مال كسى است كه به اذن او شفا مى دهم و اگر بخواهد خود من را هم مريض مى گرداند. عرض كرد: تو چنان بزرگوار هستى كه مرده را زنده مى كنى ! فرمود: بزرگوار كسى است كه به اذن او مرده را زنده مى كنم و ناچار او خودم را مى ميراند و خود باقى مى ماند. عرض كرد: اى عيسى ! تو آن بزرگ و خدايى هستى كه از دريا عبور مى كند، بدون آن كه پاهايت تر شود و در آن فرو نمى روى . فرمود: عظمت كسى دارد كه دريا را در برابر من رام كرد و اگر بخواهد مرا غرق مى كند. عرض كرد: اى عيسى ! تو آن كسى هستى كه در آينده نزديك از زمين و آسمانها و آن چه در آنها است بالاتر مى روى و فوق همه آنها قرار مى گيرى و به جايى خواهى رفت كه تدبير امور خلايق و تقسيم ارزاق آنها را مى كنى . عيسى گفت : حمد و ستايش مى كنم خدا را به وزن سنگينى عرش و به اندازه اى كه آسمان ها و زمين پر شود. وقتى شيطان چنين شنيد، راه خود را گرفت و رفت تا رسيد به درياى سبز و فكر كرد كه چيزى از خود ندارد و هر چه هست از خدا است . زنى از جن در كنار دريا مى رفت ناگاه نگاهش به ابليس افتاد! ديد روى صخره به سجده افتاده و اشك آن ملعون روان است . از روى تعجب به شيطان نگاه كرد و گفت : واى بر تو اى ملعون ! چه اميدى از اين سجده طولانى دارى ؟ در جواب گفت : اى زن مؤمنه ! و اى دختر مرد مؤمن ! اميدوارم خداوند از آن قسمى كه خورد و گفت : مرا داخل جهنم و آتش كند برگردد و به رحمت خودش مرا به بهشت ببرد. امام باقر عليه السلام فرمود: يكى از روزها شيطان با عيسى بن مريم (ع ) ملاقات كرد. آن حضرت فرمود: آيا شده كه مكر و حيله تو در من اثر كرده باشد و مرا فريفته باشى ؟ گفت : چگونه مكر و حيله من به تو رسد، در حالى كه جده تو زن عمران ، وقتى كه مادرت به دنيا آمد، به خدا پناه برد و گفت : پروردگارا! فرزندى كه زاده ام دختر است و من او را ((مريم )) نام نهادم . او و فرزندانش را از شر شيطان رجيم به پناه تو در آوردم . تو اى عيسى ! از ذريه او هستى حيله من در تو مؤ ثر نيست .
مردم در نزد شيطان سه گروه اند وهب بن ورد نقل مى كند:
روزى شيطان در برابر يحيى بن زكريا نمايان گشت و گفت : يا يحيى ! مى خواهم اندرزتان دهم .
فرمود: به نصحيت تو احتياج ندارم ، ولكن مرا از بنى آدم خبر بده كه در پيش تو چگونه اند؟ ابليس عرض كرد: بنى آدم در پيش من بر سه گونه اند:
1 - طايفه اول مؤمنان مى باشند كه سخت ترين افرادند هميشه آنها را وسوسه مى كنيم تا به گناه آلوده كنم و از راه منصرف شوند. بعد از آن متوجه مى شوند كه كار اشتباهى انجام داده اند. (مانند زمانى كه واعظى به منبر مى رود و مردم را پند مى دهد، آيات توبه را براى آنان مى خواند و آنها فورا عوض مى شوند. در اين زمان - توبه و استغفار مى نمايند، از گناه دست مى كشند) نمى توانم در رابطه با آنان كارى از پيش ببريم ، فقط ناراحتى و زحمت ما از اين طايفه است . 2 - طايفه دوم كسانى هستند كه در اختيار ما و به فرمان ما تسليم مى باشند. آنها را مانند توپى كه در دست كودكان شما است و به هر طرف پرت مى كنند، همان طور آنان در دست ما هستند و به هر جا و هر گناه و فساد و فحشا كه بخواهيم مى كشانيم . آنها براى ما زحمتى ندارند، لازم نيست براى آنها وقت صرف كنيم ، حتى خود آنان بدون اين كه ما دستورى بدهيم ، اجرا كننده اند. 3 - طايفه سوم مانند شما پيامبران و اولياءالله و مؤمنين حقيقى مى باشند كه حرف و وسوسه ما در آنان اثر ندارد؛ چون اين را مى دانيم ، زحمت به خود نمى دهيم ، دنبال آنان نمى رويم ، از اول از ايشان ماءيوس هستيم و در نتيجه از دست آنان راحتيم . برای دیدن مراسم حج شیطان پرستان می تونید به لاگ پایین مراجعه کنید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:36 توسط یرمیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چون نیست مقام ما در این دهر مقیم " پس بی می و معشوق خطایی است عظیم " تا کی ز قدیم و محدث امیدم بدهم " چون من رفتم چهان چه محدث چه قدیم
....................................... یرمیس هستم متولد بیست و یک اردی بهشت پاک " تنها یه بنده که حتی نمی تونه برای زمان مرگش هم وقتی تایین کنه " من صبح روزی به دنیا اومدم که خورشید نور نداشت " هدفم از ساخت این وب لاگ نه جلب نظر بوده نه شناسوندن خودم به دیگران " از نظر من جهان بر پایه ی پوچی می چرخه و نیاری نیست تا تلاشی برای معبودیت کنیم " مسیر مشخص و انتها تایین شده " این لاگ جنبه ی خالی کردن عقده های درونی نیست و تنها برای این ساخته شده تا فک آدم های لال رو باز کنه " برام مهم نیست چه کسانی از من بدشون میاد اما حاضرم تا تلاش کنم نظر مثبتی یافت بشه " اون هم به این دلیل که بعد مرگ به ما فوش ندن ! .................................. چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است 09113811208 - 09358812832 - 09119829886 |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شیطان یرمیس حسن هوشیار قرآن فردریش نیچه دانته تاریخ و ایران |
| پیوندها |
|
خداوند کجا نیست مژده دختر آسمانی کاتالیا رها ترین بانو دخترهای کوچه پشتی اضافه مقداد .: م ر ی م :. لامیا سعید |
|
RSS
|