تبليغاتX
بیست + یک اردی بهشت
بشنو باور نکن
 

 

 

 

بر                                         

ما                         بنما         

               شبی                 نظر

 

 

یرمیس

 

 

 

 

آواز شو

 

 

 

من بر تر از اندیشه ام تکرار را رخست زدم

 تا در  میان  انعکاس

                انکار را جرعت دهم

 

بنگر میان آینه تصویر من تا باز گو

                                مکر و فریب را کند

 در فاصله بی محتوا

                      بی های هو     بی های هو

 

ای دل فریب عشق را در ابتدا خوردی

                                          بدان

معصوم هم نادان شده

                  در یک نگاه  در یک سبو

 

ما در جهان آواره ایم

مدیون یه ایینه و چند تکه نان و سایه ایم

 

مایی که در آغاز

                  راه    بودیم

                               کنون ... "" 

                                      در انتهای چاره ایم

 

اینجا

    زمان در راس نیست

                      در انتها است 

                               در  بی خودی است

 

یک روز بودیم همچو  داد

                      حالا سکون و ساکتی  است

 

تغییر کن

در لابه لای حرف ها

                     بنگر ببین

                              تدبیر کن

 

با ما برقص

                آغاز شو

در یک مسیر گستاخ شو

                          شو

                            شو

                             بشو

                         آواز شو

در را بکوب و بعد آن

                  تکرار و باز

                            تکرار شو

 

صف شو

         بکش بالای شهر

خط شو بزن بر روی چند

                        قلب و نگاه و بغض و ننگ

                                                       ننگ

                                                             ننگ

 

 

حسن هوشیار ــــ عدم عمر   

 

       

 

گروه پنهان - آلبوم کویر درون

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 3:26  توسط یرمیس | 
 

از منزل کفر تا به  دين  يک نفس است

 

وز عالم شک تا به یقین  یک نفس است

 

ایـن یـک نفس عـزیز را  خـوش  مـیدار

 

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

 

 

 

خیام

 

 

 

ما نمی فهمیم هیچ از غم سگ ...

 

 

برخیز

 

با دل به سخن گوش نما ای احساس

والا تو مپندار که هست این ابراز

 

در وسعت ما فعل لجاجت گم شد

صد ناز و کرشمه صد حیا قافل شد

 

ما در پی معشوق دویدیم همه عمر

معشوق طبیعت زده بر پا  "  همه عمر

 

باز آی که در طبع جهان عریانی است

قافل تو مشو که هر چه هست عصیانی است

 

این جا که جهان به نام آن دام زدند  

یک تکه علاج و یک عدم نادانی است

 

 

                         سید حسن هوشیار ــ  عدم عمر

 

 

 

 

 حسن هوشیار

 

 

 

ما تا زانو در حماقت فرو رفته ایم  

و می خواهیم تمام حادثه را گردن یک سایه بیندازیم 

اما بت درون که می داند 

 

چقدر بیان گر و  خموش گزین شده ایم

 

 

حسن هوشیار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 2:23  توسط یرمیس | 

 

 

ماده ی ۱۱  -  ۱۲ - ۱۳ - ۱۴ - ۱۵ و ۲۵ رو خوب بخونید

 

 

 

متن کامل اعلاميه جهانی حقوق بشر


 

   از آنجائيکه شناسائی حيثيت ذاتی کليه اعضای خانواده بشری و حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادی و عدالت و صلح را در جهان تشکيل می‌دهد،

   ازآنجائيکه عدم شناسائی و تحقير حقوق بشر منتهی به رخ دادن اعمال وحشيانه‌ای گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته و ظهور دنيايی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است،

   از آنجائيکه اساساً حقوق انسانی را بايد با اجرای قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد،

   از آنجائيکه اساساً لازم است توسعه روابط دوستانه بين المللی را مورد تشويق قرار داد،

   از آنجائيکه مردم ملل متحد ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن در منشور اعلام کرده‌اند و تصميم راسخ گرفته‌اند که به پيشرفت اجتماعی کمک کنند و در محيطی آزاد‌تر وضع زندگی بهتری به وجود آورند،

   از آنجائيکه دول عضو متحد شده‌اند که احترام جهانی و رعايت واقعی حقوق بشر و آزادی‌های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تامين کنند،

   از آنجائيکه حسن تفاهم مشترکی نسبت به اين حقوق و آزاديها برای اجرای کامل اين تعهد کمال اهميت را دارد،

   مجمع عمومی اين اعلاميه جهانی حقوق بشر را آرمان مشترکی برای تمام مردم و کليه ملل اعلام می‌کند تا جميع افراد و همه ارکان اجتماع اين اعلاميه را دائماً در مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که بوسيله تعليم و تربيت احترام اين حقوق و آزاديها توسعه يابد و با تدابير تدريجی ملی و بين المللي، شناسائی و اجرای واقعی و حياتی آنها، چه درميان خود ملل عضو و چه در بين مردم کشورهائی که در قلمرو آنها می‌باشند، تامين گردد.



ماده يکم
   تمام افراد بشر آزاد به دنيا می‌آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند، همه دارای عقل و وجدان می‌باشند و بايد نسبت به يکديگر با روح برادری رفتار کنند



ماده دوم
   هر کس می‌تواند بدون هيچگونه تمايز مخصوصاً از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقيده سياسی يا هر عقيده ديگر و همچنين مليت، وضع اجتماعي، ثروت، ولادت يا هر موقعيت ديگر، از تمام حقوق و کليه آزاديهائيکه در اعلاميه حاضر ذکر شده است، بهره مند گردد

   بعلاوه هيچ تبعيضی به وجود نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سياسي، اداری و قضائی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه اين کشور مستقل، تحت قيمومت يا غير خود مختار بوده يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد


ماده سوم
   هر کس حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد.


ماده چهارم
   احدی را نمی‌توان در بردگی نگهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.

ماده پنجم
   احدی را نمی‌توان تحت شکنجه يا مجازات يا رفتاری قرار داد که ظالمانه و يا بر خلاف انسانيت و شئون بشری يا موهن باشد.

ماده ششم
   هر کس حق دارد که شخصيت حقوقی او در همه جا بعنوان يک انسان در مقابل قانون شناخته شود

ماده هفتم
   همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار باشند، همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی که ناقض اعلاميه حاضر باشد و بر عليه هر تحريکی که برای چنين تبعيضی بعمل آيد بطور تساوی از حمايت قانون بهره‌مند شوند.

ماده هشتم
   در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق بوسيله قانون اساسی يا قانون ديگری برای او شناخته شده باشد، هر کس حق رجوع مؤثر به محاکم ملی صالحه را دارد

ماده نهم
   احدی نمی‌تواند خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد شود.

ماده دهم
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوايش به وسيله دادگاه مستقل و بی طرفی، منصفانه و علناً رسيدگی بشود و چنين دادگاهی درباره حقوق و الزامات او يا هر اتهام جزائی که به او توجه پيدا کرده باشد اتخاذ تصميم بنمايد.

ماده يازدهم
   ١ـ هر کس که به بزهکاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتيکه در جريان يک دعوای عمومی که در آن کليه تضمين‌های لازم برای دفاع او تأمين شده باشد تقصير او قانوناً محرز گردد.

   ٢ـ هيچ کس برای انجام يا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب، آن عمل به موجب حقوق ملی يا بين‌المللی جرم شناخته نمی‌شده است محکوم نخواهد شد، بهمين طريق هيچ مجازاتی شديد تر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می‌گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.

ماده دوازدهم
   احدی در زندگی خصوصي، امور خانوادگي، اقامتگاه يا مکاتبات خود نبايد مورد مداخله‌های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نبايد مورد حمله قرار گيرد، هر کس حق دارد که در مقابل اينگونه مداخلات و حملات مورد حمايت قانون قرار گيرد

ماده سيزدهم
   ١ـ هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نمايد

   ٢ـ هر کس حق دارد هر کشوری از جمله کشور خود را ترک نموده يا به کشور خود باز گردد

ماده چهاردهم
   ١ـ هر کس حق دارد که در برابر تعقيب، شکنجه و آزار پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای ديگر پناه اختيار کند

   ٢ـ در موردی که تعقيب واقعاً مبتنی بر جرم عمومی و غير سياسی يا رفتارهای مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نمی‌توان از اين حق استفاده کرد

ماده پانزدهم
   ١ـ هر کس حق دارد که دارای تابعيت باشد
   ٢ـ احدی را نمی‌توان خود سرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد

ماده شانزدهم
   ١ـ هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هيچگونه محدوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت، يا مذهب با همديگر زناشوئی کنند و تشکيل خانواده دهند، در تمام مدت زناشوئی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در کليه امور مربوط به ازدواج، دارای حقوق مساوی می‌باشند

   ٢ـ ازدواج بايد با رضايت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود

   ٣ـ خانواده رکن طبيعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود

ماده هفدهم
   ١ـ هر شخص منفرداً يا بطور اجتماع حق مالکيت دارد

   ٢ـ احدی را نمی‌توان خود سرانه از حق مالکيت محروم نمود

ماده هيجدهم
   هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود، اين حق متضمن آزادی تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادی اظهار عقيده و ايمان می‌باشد، و نيز شامل تعليمات مذهبی و اجرای مراسم دينی است، هر کس می‌تواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً بطور خصوصی يا بطور عمومی برخوردار باشد

ماده نوزدهم
   هر کس حق آزادی عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد

ماده بيستم
   ١ـ هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعيت‌های مسالمت آميز تشکيل دهد

   ٢ـ هيچ کس را نمی‌توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد

ماده بيست و يکم
   ١ـ هر کس حق دارد که در اداره امور کشور خود، خواه مستقيماً و خواه با انتخاب نمايندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جويد

   ٢ـ هر کس حق دارد با تساوی شرايط، به مشاغل عمومی کشور خود نائل آيد

   ٣ـ اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است، اين اراده بايد بوسيله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و بطور ادواری صورت می‌پذيرد، انتخابات بايد عمومی و با رعايت مساوات باشد و با رأی مخفی و يا طريقه‌ای نظير آن انجام گيرد که آزادی رأی را تأمين نمايد

ماده بيست و دوم
   هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است بوسيله مساعی ملی و همکاری بين‌المللی حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصيت او است با رعايت تشکيلات و منابع هر کشور بدست آورد

ماده بيست و سوم
   ١ـ هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نمايد، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بيکاری مورد حمايت قرار گيرد

   ٢ـ همه حق دارند که بدون هيچ تبعيضی، در مقابل کار مساوی، اجرت مساوی دريافت دارند

   ٣ـ هر کس که کار می‌کند به مزد منصفانه و رضايت بخشی ذيحق می‌شود که زندگی او و خانواده‌اش را موافق شئون انسانی تأمين کند و آنرا در صورت لزوم با هر نوع وسائل ديگر حمايت اجتماعی تکميل کند

   ٤ـ هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و در اتحاديه‌ها نيز شرکت کند

ماده بيست و چهارم
   هر کس حق استراحت و فراغت و تفريح دارد و به خصوص محدوديت معقول ساعات کار و مرخصی‌های ادواری با اخذ حقوق را ذيحق می‌باشد

ماده بيست و پنجم
   ١ـ هر کس حق دارد که سطح زندگانی او سلامتی و رفاه خود و خانواده‌اش را از حيث خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تأمين کند و همچنين حق دارد که در مواقع بيکاري، بيماري، نقص عضو، بيوگی، کهولت سن يا در تمام موارد ديگری که بعلل خارج از اراده انسان وسائل امرار معاش از دست رفته باشد از شرايط آبرومندانه زندگی برخوردار شود

   ٢ـ مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی برخوردار شوند، کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج بدنيا آمده باشند، حق دارند که همه از يکنوع حمايت اجتماعی برخوردار شوند

ماده بيست و ششم
   ١ـ هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره‌مند شود، آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعليمات ابتدائی و اساسی است بايد به صورت رايگان باشد، آموزش ابتدائی اجباری است، آموزش حرفه‌ای بايد عموميت پيدا کند و آموزش عالی بايد با شرايط تساوی کامل بروی همه باز باشد تا همه بنا‌بر استعداد خود بتوانند از آن بهره‌مند گردند

   ٢ـ آموزش و پرورش بايد طوری هدايت شود که شخصيت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزاديهای بشر را تقويت کند، آموزش و پرورش بايد حسن تفاهم، گذشت و احترام عقايد مخالف و دوستی بين تمام ملل و جمعيتهای نژادی يا مذهبی و همچنين توسعه فعاليتهای ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهيل نمايد

   ٣ـ پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند

ماده بيست و هفتم
   ١ـ هر کس حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند، از فنون و هنر ها متمتع گردد و در پيشرفت علمی و فوائد آن سهيم باشد

   ٢ـ هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمي، فرهنگی يا هنری خود برخوردار شود

ماده بيست و هشتم
   هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماعی و بين المللی حقوق و آزاديهايی را که در اين اعلاميه ذکر گرديده است تامين کرده و آنها را به مورد عمل گذارد

ماده بيست و نهم
   ١ـ هر کس در مقابل آن جامعه‌ای وظيفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصيت او را ميسر سازد

   ٢ـ هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزاديهای خود فقط تابع محدوديت‌هايی است که بوسيله قانون منحصراً به منظور تأمين شناسائی و مراعات حقوق و آزاديهای ديگران و برای رعايت مقتضيات صحيح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در شرايط يک جامعه دموکراتيک وضع گرديده است

   ٣ـ اين حقوق و آزاديها در هيچ موردی نمی‌تواند برخلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد

ماده سی‌ام
   هيچيک از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوری تفسير شود که متضمن حقی برای دولتی يا جمعيتی يا فردی باشد که بموجب آن بتواند هريک از حقوق و آزاديهای مندرج در اين اعلاميه را از بين ببرد يا در راه آن فعاليتی انجام دهد

 

 


 

شیر خورشید چگونه به روی پرچم ایران گذاشته و برداشته شد

 

 ایران فقط ایرانی است



پيشينه

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد


فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است

 
محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند


به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند "


با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد



نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي 976 ميلادي که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال 1979 ميلادي



افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد


پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش


پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند


دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود


اميرکبير و پرچم ايران

ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد


پرچم بعد از انقلاب

در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبرکه شباهت زيادي به علامت پرچم سيک ها، يک گروه تندروي هندي دارد) در وسط آن قرار دارد

 


 

عکس از سیاوش

 

این عکس رو چند روز پیش تو موزهء واشینگتن گرفتم. اشتباه نکنید، آرم مقدس نظام جمهوری اسلامی نیست! که توی تمام سالهای مدرسه و دانشگاه از تقدسش برامون میگفتن. این آرم "سیکها"ی هندیه که اجداد بنیانگذار جمهوری اسلامی هستند. وقتی اینو توی موزه دیدم خشکم زد و حیفم اومد که شما نبینین. حالا فکر میکنم اونهایی که هنوز به تقدس آرم روی پرچم جمهوری اسلامی اعتقاد دارند راحتتر بتونن به برداشتن آرم قوم "سیک" از روی پرچم ایران فکر کنن


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:44  توسط یرمیس | 
 

اگر تاریکی شما را آزار می دهد دلیل بر بهتر بودن روشنایی نیست

یرمیس

 

باید دید تفاهیم انسانی تا چه حد برتر از اندیشه های بیانی هستند " تمام تفکرات بدون پایه و اساس وقتی مقابل نیرویی قوی تر قرار می گیرند سر خم می کنند و نمی توانند تحمل بار سنگین حملاتی که به آنها وارد می سازد را سر خوش خنده و تبسم هایی بزرگانه قرار دهند

یکی از افرادی که پوزه ی بسیاری از بزرگان قرن را به خاک بی اعتمادی از بیان و تفکر خود مالیده است فردریش نیچه یا همان ابر مرد تاریخ بیان و مکان های انزوا و بی همگی است

او با تفاهیمی که از آرایه های مختلف زندگی داشته تا حالا هم که زمان های بسیاری طی شده بر زندگی بشری تاثیری بی نهاید گذاشته و خوشبختانه یا متاسفانه بسیاری از انسان های بزرگ را کوچک و بسیاری از انسان های کوچک را بزرک کرده است " نیچه در بیانات خود تمام دنیا را با قلمی نا چیز به جدال دعوت می کند و بدون این که هیچ انگیزه ای از خنده یا تمسخر در بیاناتش باشد خیلی جدی و بدون پرده دهان تمام دشمنان ذهنیت هایش را می بندد

این پست تقدیمی است به دوست دارانه تنهایی و تاریکی " کسانی که می دانند بسیاری از اطرافیانشان کوتوله هایی احمق اند که تنها برای مردن زندگی می کنند و هیچ هدفی جز به انتها رساندن روزشان ندارند

 

 

گرد آوری مطالب از  سید حسن هوشیار ـ یرمیس اثیم

 

  «به سراغ زنها مى‏روى، تازيانه را فراموش نكن»

 

 

تاثیرات

 

 

نيچه پس از خود قريب نيم قرن تأثيرگذار بود. موسولينى بنيادگذار فاشيسم، آثار نيچه را بسيار مى خواند: هيتلر مجموعه اى از آثار نيچه را در ملاقات تاريخى شان در برنر در سال ۱۹۳۸ به موسولينى اهدا كرد. خود نازيها در تبليغاتشان به كرات از اصطلاحات و تعابير نيچه از قبيل ابرانسان (يا ابرمرد) و اراده معطوف به قدرت استفاده مى كردند. هم فاشيست ها و هم مخالفانشان او را نماينده فلسفه فاشيست مى انگاشتند و اين طى چند نسل در برداشت هايى كه از فلسفه نيچه مى شد اثر منفى گذاشت.

اما نيچه ناسيوناليسم يا مليت پرستى آلمانى و يهود ستيزى را به باد استهزاء مى گرفت و گرچه خودش آلمانى بود پيوسته تعميم هاى خشنى در مورد آلمانها انجام مى داد، از جمله اين تعميم:

آلمانى ها به اين سر واقف اند كه چگونه به دور از درايت و معرفت و احساس، ملال آور باشند.

به علاوه مردم آلمان را به خاطر يهودستيزى شان ملامت مى كرد و خودش را رهاى از يهودستيزى مى شمرد. آيا مى توان باور كرد كسى كه با قلم و زبان تند و آتشين خود به انتقادهاى بنيادين از فلسفه و فرهنگ و مليت پرستى هاى عصر خويش مى پردازد انديشه اش مؤيد اعمال و آرمانهاى نازيها و فاشيست ها باشد اما به هر روى انديشه هايش ولو در ظاهر اين استعداد را داشته است كه سخت مورد سوء فهم يا سوء استفاده قرار گيرد.


 نيچه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم تأثير گسترده اى بر هنرمندان خلاق و مبتكر داشته است. نمايشنامه نويسان مشهورى چون اگوست استريندبرى و لوئيجى پيراندلو به طور قابل ملاحظه اى زير تأثير او قرار گرفتند.

 

 برنارد شاو نيز از اين تأثير دورنماند و حتى يكى از نمايشنامه هايش انسان و ابرانسان (۱۹۰۵) نام داشت. برنارد شاو برآن بود كه كل فكر و فلسفه نيچه در سه سطرى كه شكسپير در دهان ريچارد سوم گذاشت بيان شده است: « وجدان چيزى نيست مگر واژه اى كه انسانهاى جبون و بزدل براى بيمناك نگاه داشتن انسانهاى قوى ساخته اند. بازوان نيرومندمان وجدان ما و شمشيرهايمان قانون ما است! »

 

شاعر پيشرو انگليس ويليام باتلر ييتس پس از مطالعه آثار نيچه كه از ۱۹۰۲ آغاز شد در سير شعر گفتنش دچار تحول و تغيير جهت قابل ملاحظه اى شد.

 

در ميان شاعران آلمانى هم مى توان از راينه ماريا ريلكه و استفان گئورگه نام برد و از ميان رمان نويسان از توماس مان و هرمان هسه.

 

در ميان نويسندگان فرانسوى كه از نيچه تأثير پذيرفته هم مى توان از آندره ژيد، آندره مالرو، آلبر كامو و ژان پل سارتر نام برد.

 

شايد بتوان گفت نيچه پس از كارل ماركس اگر بتوان اصولاً او را فيلسوف خواند بيش از هر فيلسوف ديگرى بر نويسندگان اروپايى تأثير داشته است.

 

 تأثير نيچه حتى به قلمرو موسيقى هم رسيد و از باب نمونه ريشارد اشتراوس سمفونى اى براساس كتاب چنين گفت زرتشت نيچه ساخت.

 

 از اين رو مى توان گفت نيچه در فرهنگ اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم تأثير بسيار داشته است.

 

 

در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته‌است که او نیز بر بالای صلیب کشته شد

 فردریش نیچه

 

با دیگران بودن آلودگی می آورد  

 فردریش نیچه

 

نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم

احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است

فردریش نیچه

 

حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است

زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است

فردریش نیچه

 

« فلسفه عبارت است از آفریدن ارزشهای نو »

فردریش نیچه

 

جهان چیزی جز آنچه هست نیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست

فردریش نیچه

 

 

زن همسرش را به این دلیل ترک نمی کند که با آنچه او برایش فراهم کرده است ، احساس خوشبختی نمی کند بلکه به این خاطر او را ترک می کند که از نظر احساسی تامین نمی شود. مرد برای اینکه عشق اش را به زن نشان دهد ، از بلندترین کوهها بالا می رود ، در عمیق ترین دریاها شنا می کند و از کویر برهوت می گذرد. با این حال زن او را ترک می کند برای اینکه مرد هیچوقت در خانه نبوده است !

فردریش نیچه

 

جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود

فردریش نیچه

 

برخلاف ‹‹اندیشه های مدرن›› درباره ی زن و مرد، آموزش واقعی در مورد رابطه ی جنس ها را باید در فرهنگ های شرقی یافت

فریدریش نیچه

 

سنجیدگی و  هنر زن در دلربایی، شوخ وشنگی، و  سبکسری است؟

 چرا آنان باید به دنبال کشف حقیقت زن باشند ، در حالیکه

هنر بزرگ او دروغگویی و مهم ترین مساله مورد علاقه اش سرو وضع و زیبایی است؟

فریدریش نیچه

 

کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند

فریدریش نیچه

 

 

 


 مریم و عیسی مسیح و دودمانشان از شیطان در پناهند

 

به اعتقاد مسیحیان خداوند در قالب یک انسان درآمد (جسم پوشید) و بارفتن بر روی صلیب گناهان انسان‌ها را پاک کرد و هرکه به مسیح ایمان بیاورد نجات یافته‌است

 

هنگامی که مادر مریم، مریم را به دنیا آورد و دانست که او دختر است، به روایت قرآن چنین گفت:

«چون فرزند خویش بزاد، گفت: ای پروردگار من، این که زاییده‏ام دختر است- و خدا به آنچه زاییده بود داناتر است- و پسر چون دختر نیست. او را مریم نام نهادم. او و فرزندانش را از شیطان رجیم در پناه تو می‌آورم.»

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 2:52  توسط یرمیس | 

 

در غم ما روز ها بیگاه شد   روز ها با سوز ها همراه شد

 

مولانا

 

 

چقدر

     برای چیدن سیب بالای درخت

                             وقت مانده ؟

بجنب

    حرکت کن بیا  

بپذیر

    بیراهه ای که من

                      برایت ساخته ام

 

انگشتان فکر کودکانه ات را

                             به من بسپار

 

باور کن و برقص

         لول بخور

عرق کن و خیس شو

 

مجسمه

 

 

جسم خاک از عشق در افلاک شد      کوه در رقص آمد و چالاک شد

 

مولانا

 

دیگر برای شنا کردن نیازی به آب ندارم " وقتی عقل نباشد " وقتی شعور نم کشیده باشد " وقتی حیا قهر کرده باشد و ارتباط ملموس باشد همه شنا گر می شوند ـ یرمیس

 

 

هدیه ای تازه

 

دنیای من

      بوی لزج عرق تن دختری باکره گرفته

                                          و

زبانم

    از داغی آغوشش سوخته

 

یک سیب یک تصمیم

           یک حقیقت  یک روال

 

پوست ایمانم

        ترکیده است

ناخن های اعتقادم را کشیده ام

قلبم سواد ندارد

          امضا بلد نیست

                    تعهد نمی دهد

 

لبانم مزه ی شور دروغ می دهند

                           و

                       گردن نجابتم را

                               یک زن مکیده است

 

من از نور وام می گیرم

هرچه

    خنده هم دارم می دهم

تا اندکی در سایه ی تاریک گناه لم دهم

 

جوانه ی شعورم

یخ بسته

 

تمام احساسم

        تمام عشقم

چون آلتی آویزان است

                    و

               مدتی است که جدیدا

پرده ی حیا دریده شده

                و من به انتهای زمان نعشگی فکر نمی کنم

 

 

حسن هوشیار ـــ بعد از قبل

 

 

آن کس که آفرینندگی و نو آفرینی می خواهد

در نیک یا بد " ناگزیر

نخست می باید با نیست و نابود کردن ارزشها آغاز کند

 

نیچه

 

در نیابد حال پخته هیچ خام    پس سخن کوتاه باید والسلام

 

مولانه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:18  توسط یرمیس | 
 

به من بپیوند تا با هم برقصیم

زندگی سرشار از پوچی است و بدان که هیچ کس گناه ما را نمی فهمد

به آغوش من بیا تا با هم باشیم و بعد هر کس به راه خود

 

یرمیس اثیم

 

 

حسن هوشیار

 

جهان از چیز هایی تشکیل شده است که گاها می توان بسیار منتقی آن ها را ندیده گرفت " از کودکی در پی نجویدن سیب ما را از پشت دیوار ترسانده اند که اگر سیبی که در دستانمان هست را بجویم  باید در آن طرف دیوار در انتظار جهنمی ابدی باشیم

کسانی که به حرف های خودشان فکر می کنند می فهمند که زندگی چیزی پوچ و بی مایه است " چیزی که کاملا مشخص است این می تواند باشد که ما برای رفتن به بهشت به این دنیا نیامده ایم

نکته ای دیگر این است که خداوند از تمام اتفاقات با خبر است پس این بدان معنی است که تنها او می داند چه کسی چه می شود و از پیش خداوند می داند که چه کسی بهشتی است و چه کسی جهنمی " پس این دنیا که با نام مستعاری زندگی خوانده می شود تنها یک بازی بیش نیست

حالا مثالی می زنیم :

ما یک آکواریم داریم بزرگ و جا دار " یک موش هم داریم و می دانیم که خواه یا نا خواه این موش را باید بکشیم چون موجودی است کثیف " اما قبل از این که این کار را کنیم داخل آکواریومی که داریم دالان ها و چرخ و فلک هایی طراخی می کنیم تا ببینیم موش کثیف ما چگونه این مراحل را طی می کند و خود کناری می نشینیم و نگاه می کنیم

موش شروع می کند و خوب جایی هم تمام و ما خیلی محترمانه موش را گرفته و می کشیم

این یعنی زندگی " بدنیا می آییم که بمیریم " برای ما که بجز پوچی چیزی را نمی فهمیم تنها یک راه برای اثبات خداوند است و آن هم نطفه ایست که ما را به وجود اورده است وگر نه خداوندی هم وجود نداشت

از این جا می توان پی برد که تنها و تنها خداوند است و بس و دیگر تمام چیز ها بهانه ای بیش نیستند برای سر گر دان کردن ما

بهشت و جهنم تنها یک وعده بیش نیستند که به انسان ها داده شده است تا بتوان بر انها حکومت کرد

 

یرمیس  اثیم            

 

 

 

 

نیهیلیسم ( پوچ گرایی )
 
 
هیچ انگاری بر در می کوبد! این معضل و بیماری قرن بیست و بیست و یک ویروسی مهلک و شفا بخش است که میهمان بشر معاصر شده ! انسانی که بر هر دری می کوبد برای ذره ای معنویت و تخلیه روح و روان خویش !
 
باری این جملات بالا از بزرگترین فیلسوف معاصر [ فردریش نیچه ] است که در عنفوان جوانی در کتاب [انسان عاصی] نوشته شد و به خاطر نوشتن همین کتاب برای تمام عمر از تدریس و آموزش در تمامی دانشگاه ها و موئسسات آموزشی محروم شد!
 
این کتاب در واقع راه گشایی است بر بحث مورد نظر که در کتاب های دیگر این فیلسوف آلمانی تبار ریشه دوانید .
کتاب هایی نظیر : [ چنین گفت زرتشت ] و [ انسان همیشه انسان ] و [ اراده قدرت ] که از کتاب های بسیار مهم این فیلسوف بزرگ می باشد و در بسیاری از کشورها این سه کتاب ترجمه شده است.
 
لازم به ذکر است کتاب های این نویسنده در هر کجای دنیا به همراه [ سانسور ] چاپ و ارائه می گردد و در بسیاری از جوامع ا صلا ممنوع هستند و اگر در جایی خرید و فروش و یا ترجمه شود جرم محسوب شده و عواقب سنگینی را در بر دارد. . .
 
و اما پوچ گرایی . . . نویسنده از این امر به عنوان بیماری و ویروس مهلکی سخن گفته و در پس تعریف خود آن را شفا بخش می خواند ! و این جمله خود را بسیار پیچیده و حتی متناقض می کند. اما اگر به تفسیر و بررسی این سخن بر آییم نتیجه معکوس می گیریم.
 
نیچه از هیچ انگاری به عنوان معضل انسان معاصر و بیماری عصر سخن گفته است که برای [ اکثریت ] معضل و بیماری و برای [ اقلیت ] شفا و به نوعی نجات محسوب می گردد !
 
 اما این اکثریت و اقلیت چه کسانی هستند و منظور از این دو واژه ای که در این تعریف به کار می برد چیست ؟
آیا اکثریت غیر از عموم جامعه و مردم عادی می باشند ؟ آیا این گونه افراد اکثریت یک اجتماع را تشکیل نمی دهند ؟
 
همیشه افکار عمومی و فرهنگ عامه ا کثریت تعداد بیشتری را به خود اختصاص داده است و با این فکر غلطِ غلط ِ غلط و نا صحیح که آنچه اکثریت آن را می پذیرد [ درست ] است قشر روشنفکر که اغلب در اقلیت هستند را با این حربه ی پوچ محکوم می کنند!
 
همیشه و در هر زمان [ گالیله ] و[ ونگوگ ] وجود داشته حال آنکه قدرت در دست عوامیون و قشر کور و کوته فکر جامعه بوده است. . .
 
نیهیلیسم یا همان پوچ گرایی به قول نیچه در تمامی زمان ها در نزد همه اقشار اجتماع وجود داشته است و جمله معروف نیچه در این باره چنین است:
 
[ ویروس پوچ گرایی هنگامی متولد شد که نخستین انسان برای اولین بار دست به خودکشی زد !!!! ]
 
و چه بسیار زیبا و پر محتوا سخنی است که فیلسوف آلمانی تبار ما می گوید.
 
بله در واقع همین طور هم هست. نخستین انسانی که برای اولین بار در دنیا دست به خود کشی زد بذر هیچ انگاری را آفرید و آن را در سرتاسر جهان پخش کرد.
 این بدین معناست که هیچ انگاری یک مکتب و جریان خاصی نیست که مربوط به دوره خاصی باشدو نیچه از زمانی بذرش را در جهان پخش شده می یابد که زمانیست نا معلوم که بر ما پوشیده است زیرا که نمی دانیم اولین انسانی که برای نخستین بار دست به خودکشی زده در چه دورانی می زیسته است ؟؟؟؟پس از این سخن پر مغز در می یابیم که هیچ انگاری در همه زمان ها وجود داشته است و مربوط به دیروز و امروز و فردا است.
 
 اما بر طبق عادتی که غرب را بدان واداشته است که از هر چیزی تئوری و نظریه صادر کنند این امر را هم چونان مکتبی در زمانی مشخص و خاص به ثبت رسانیده اند .
 
 واژه نیهیلیسم برای اولین نخستین بار در کتاب : [ پدران و پسران ] رمان معروف [ ایوان ترگنیف ] آمد و از آن روز تا کنون نقل همه مجالس روشنفکری اعم از حقیقی و ظاهری است.
 
 نیهیلیسم به سه دسته در می آید :
 
۱- نیهیلیسم در دوره فقر
۲- نیهیلیسم در دوره رفاه
۳- نیهیلیسم ضد انسان گرایی [ anti humanity ]
 
 
در نوع اول و دوم با یک نوع نیهیلیسم و هیچ انگاری اجتماعی مواجه ایم که جنبه روانی قضیه اهمیت و ارزش دارد و دو نوع اول از نمونه های پیش پا افتاده ی این مکتب هستند که در تمامی زمان های بشر نیز وجود داشته است.
 
 اما چیزی که حایز اهمیت است نوع سوم این دسته است که در واقع ا صلیت و اساس آن را تشکیل می دهد. نیهیلیسم ضد خرد گرایی و ضد انسان گرایی است. که در زمان معاصر و با شکل گرفتن این همه مکتب مختلف و ماشینیزم بر انسان چیره شده و همچون ماری به دور گردن انسان چنبره زده است و رهایش نمی کند.
 
انسان معاصر که به کرات و به بهترین وجه ممکن در آثار بزرگانی هم چون   ( کافکا )    ( موزیل )   ( بکت )   ( جیمز جویس )   ( ویرجینیا وولف )   ( ژان پل سارتر )   ( مارسل پروست )   و دیگر نویسندگان نشان داده شده است.
 
 ضد قهرمانی چون   ( گره گوار سامسا )   در رمان ( مسخ )  اثر فرانتس کافکا   و یا ( سیزیف ) از ( آلبر کامو )  و . . .  که قهرمانان امروز بشریت می باشند همه به یک نوع بیماری مزمن و افسردگی لا علاج گرفتار آمده اند که نتیجه دو جنگ جهانی و گذار از این همه مکتب و راه و روش مختلف است. 
 
 این نیهیلیسم و هیچ انگاری نمونه سوم است که در واقع شفا بخش است ! شفا بخش و نجات